محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1353
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر ور بدرويشى زكاتت داد بايد يك درم * طبع را از ناخوشى چون ماز و « 1 » مازريون كنى - - ماز مازو « 2 » باشد و گذشت - - . ماهان - نام قصبهاى از توابع شهر كرمان كه مزار كثير الانوار شاه [ نعمة اللّه ] ولى قدس سره در آن واقعست . مثالش شاعرى در مدح آن جناب ولايت مآب گويد : بيت درد كن دست و خرقه در ماهان * تاج بخشند اينچنين شاهان و جمع ماه نيز باشد . مثالش فخر الدين گرگانى گويد : شعر « 1 » طراز نيكوان اورنگ شاهان * چراغ كشور و « 1 » اورنگ ماهان مژدگان - بمعنى خبر « 3 » خوش باشد [ 1 ] . مثالش « 4 » فخر گرگانى گويد : بيت به رامين شد مر او را مژدگان برد * كه شاخ بخت سر بر آسمان برد مازنين - نام مرديست كه حصار سنكويه را در هند او ساخته و ستونهاش يك پاره سنگست و هر ستون را هزار مرد بر نتوانند داشت و عمارت آن را دو كس كردهاند « 4 » مردى و زنى . مثالش حكيم اسدى فرمايد : بيت بهندوستان نام آن هر دو تن * بود مازنين مرد و مازينه زن مازون - مازو باشد . مروسيدن - [ بفتح ميم و دال و ضم راى مهمله ] عادت كردن در چيزى و رنج بردن در كارى و براى چيزى . كذا فى المؤيد . مزيدن - به وزن و معنى مكيدن باشد . موييدن - بمعنى نوحه كردن باشد [ 2 ] . مثالش ابو المثل گويد :
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - بجز « ك » : مازريون . ( 3 ) - بجز « س » : چهز . ( 4 ) - كلمه در « الف » زير سطر در حاشيه است . ( 1 ) برهان ندارد . رجوع به مژدگانى شود . ( 2 ) و گريه كردن و گريستن ( برهان ) .